السيد الطباطبائي
132
اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسي )
اين صورت هر حركتى فعل فاعلى محرك مىخواهيم كه بوى قائم بشود و بى وى از ميان خواهد رفت و رابعا اين را نيز ميدانيم كه هر يك از موجودات جهان ماده حركتى است و محركى مىخواهد كه به همراه وى موجود بوده باشد . اينها معلوماتى هستند كه با كوچكترين ترديد در يكى از آنها دستگاه عليت و معلوليت و تحول و تكامل از ميان خواهد رفت و از اين روى حكم مىكنيم كه فاعل فعل مانند ماده و صورت فعل به همراه خود فعل بايد موجود بوده باشد . بلى چون ممكنست كه در يك فعل فاعلهاى گوناگون على التوالى شركت داشته و هر يك از آنها فعلى را كه انجام مىدهد بدست شريك و انباز خود بسپارد يعنى فاعل دويمى اتصال وجودى به فاعل اولى پيدا كرده و پس از وى جاى وى را بگيرد ممكنست فعلى پس از رفتن فاعل نخستين به فاعلهاى ديگرى قائم بوده و از ميان نرود و همه مواردى كه فعل پس از فاعل باقى مىماند از همين قبيل است . چنان كه روشن شد فلسفه متافيزيك در اين نظريه قانون عليت و حركت عمومى را اساس نظر خود قرار مىدهد و علم امروزه نيز با هر گونه تلاش نظريه تحول و تكامل حركت عمومى را تاييد مىكند و در اين جا شگفت آور اينست كه ماترياليسم ديالكتيك تحول و تكامل را كه گردش جهان ماده روى اوست فراموش كرده و بر اساس وجودات مطلقه بدون تقييد فكر مىكند و شگفتآورتر از اين اينكه مىگويد متافيزيك به مفهوم علت و معلول پى نبرده اشكال اين سخن با فريضه فيزيكى نيوتن كه مىگويد هر جسمى هميشه بر حالت سكون با حركت يك نواخت خود باقى مىماند مگر